معراج و نسبیت: نمونه‌ای نوین، نه اثبات علمی

ادعای علمی یا پزشکی جدیدتوضیح تفسیری متأخرگزارش سازمانی
⚙️ چاپ، اشتراک و گزینه‌های دیگر
📱 واتس‌اپ 📧 ایمیل صفحه‌های ذخیره‌شده

کد QR

کد صفحه
کد صفحه

شخصیت‌های مرتبط

متون اسلامی سفر شبانه و عروج آسمانی را به عنوان رخدادی دینی بیان می‌کنند، در حالی که یک اثر تفسیری جدید از نسبیت خاص، اتساع زمان و سرعت نور برای قابل تصور کردن بعضی جنبه‌های سفر نزد خواننده امروز بهره می‌گیرد. نظریه آینشتین واقعاً نشان می‌دهد که اندازه‌گیری زمان و حرکت در چارچوب‌های لخت یکسان نیست، اما درباره معراج سخن نمی‌گوید و وقوع تاریخی آن را اثبات نمی‌کند. از این رو باید شاهد دینی، قیاس جدید و نظریه فیزیکی در سه سطح جدا نگه داشته شوند.

این بحث از متون دینی آغاز می‌شود، نه از فیزیک جدید. آیه نخست سوره اسراء می‌گوید خدا بنده خود را شبانه از مسجدالحرام به مسجدالاقصی برد تا بخشی از نشانه‌های خویش را به او نشان دهد. در صحیح بخاری شرح گسترده‌تری از عروج آمده است: پیامبر ﷺ همراه جبرئیل علیه السلام از آسمان‌ها می‌گذرد، با پیامبران پیشین دیدار می‌کند، به سدرةالمنتهی می‌رسد و فرمان نمازها را دریافت می‌کند. این متون چارچوب دینی معراج را بیان می‌کنند، اما از نسبیت، محاسبه سرعت نور یا سازوکار فیزیکی سفر سخنی ندارند.

قرن‌ها بعد پرسشی تازه برای برخی خوانندگان پدید آمد: آیا مفاهیم علم جدید می‌تواند تصور بعضی جنبه‌های چنین سفر خارق‌العاده‌ای را آسان‌تر کند؟ در فصل بررسی‌شده از کتاب فلسفه معراج النبی، محمد طاهر القادری از نسبیت خاص، سرعت نور، اتساع زمان و انقباض طول استفاده می‌کند. همان بحث نمونه حرکت با نود درصد سرعت نور را مطرح می‌کند و سپس سرعت براق را با زبانی فراتر از سرعت نور توصیف می‌کند. این بخش باید به عنوان لایه تفسیری جدید در کنار روایت دینی شناخته شود، نه بخشی از متن اصلی قرآن یا حدیث.

خود نسبیت یک حقیقت علمی مهم را روشن می‌کند: زمان سپری‌شده برای ناظرانی که حالت حرکت متفاوت دارند الزاماً یکسان اندازه‌گیری نمی‌شود. در مقاله آینشتین در سال هزار و نهصد و پنج، سرعت نور ثابت در نظر گرفته می‌شود و رابطه ساعت متحرک به دست می‌آید. در سرعتی برابر با نود درصد سرعت نور، ضریب استاندارد نرخ ساعت حدود صفر ممیز چهار سه شش است، نه دقیقاً یک دوم. همین نظریه نیز در حرکت معمول اجازه نمی‌دهد جسم دارای جرم از مرز سرعت نور عبور کند.

این مرز علمی جایگاه قیاس جدید را مشخص می‌کند. نسبیت می‌تواند به خواننده کمک کند بفهمد اندازه‌گیری زمان برای همه ناظران الزاماً یکسان نیست، اما از این راه معراج به نتیجه آزمایشگاهی تبدیل نمی‌شود. همچنین سفر با چند برابر سرعت نور پیش‌بینی عادی نسبیت خاص برای یک مسافر دارای جرم نیست.

نتیجه محتاطانه این است که سه سطح از هم جدا بماند. معراج در چارچوب دینی بر شواهد اسلامی استوار است. نسبیت نظریه‌ای فیزیکی درباره سنجش زمان، مکان و حرکت است. یک نویسنده جدید می‌تواند از آن برای تقریب ذهن استفاده کند، اما علم وقوع تاریخی معراج را به طور مستقل اثبات نکرده است و محدودیت‌های معمول نسبیت نیز نباید به صورت ابطال علمی یک معجزه دینی عرضه شود.

نتیجه

ادعای دینی معراج بر شواهد متنی اسلامی تکیه دارد، در حالی که نسبیت شیوه‌ای نوین برای اندیشیدن درباره زمان و حرکت فراهم می‌کند. جدا نگه داشتن این دو سطح، هم مرز متن دینی و هم محدوده فیزیک را حفظ می‌کند.

منابع

Qur’an 17:1 (Surat al-Isra): the night journey from al-Masjid al-Haram to al-Masjid al-Aqsa.
Sahih al-Bukhari 3207, Kitab Bad’ al-Khalq (Beginning of Creation), narration of Malik bin Sa‘sa‘a concerning the heavenly ascent.
Muhammad Tahir-ul-Qadri, Falsafa-e-Mi‘raj al-Nabi ﷺ, chapter “Jadid Science aur Mu‘jiza-e-Mi‘raj” (official Minhaj Books online text), 2020 edition metadata.
Einstein A. (1905) Zur Elektrodynamik bewegter Körper. Annalen der Physik 322(10):891–921.
Einstein A. (1905), On the Electrodynamics of Moving Bodies, English translation of the 1905 Annalen der Physik paper (electronic text based on the 1923 Perrett & Jeffery translation).